تاریخ شمسی : 20 مهر ، 1405 - 9:59:08
  • << اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی >>
  • ×
  • تاریخ انتشار : 1 روز پیش
  • تعداد بازدید : 1
  • زمان مطالعه :
  • کد خبری : 86285473
  • گروه خبری : ایرنا

وقتی تار و پود، قصه نان می‌بافند؛ روایت دختر عشایری گارجگان

بیرجند-ایرنا- دختری عشایری در روستای گارجگان شهرستان خوسف، با تمرکز بر هنرهای بومی منطقه، موفق به احیای هنر مله‌بافی شده و با آموزش این هنر به زنان روستا، مسیری جدید برای بهبود معیشت آنان گشوده است.
وقتی تار و پود، قصه نان می‌بافند؛ روایت دختر عشایری گارجگان

به گزارش ایرنا، زندگی عشایری را نمی‌شود فقط در کوچ و دام و سیاه‌چادر خلاصه کرد. پشت این سبک زندگی، دنیایی از مهارت‌ها و هنرهایی وجود دارد که نسل به نسل، از مادران به دختران رسیده است؛ از دست‌بافته‌هایی که زمانی بخشی از نیاز روزمره خانواده‌ها بودند، تا شیوه‌های سنتی ریسیدن نخ و بافتن پارچه با بهره‌گیری از آنچه طبیعت در اختیارشان گذاشته است. بسیاری از این هنرها اما در گذر زمان، با تغییر سبک زندگی و دشواری‌های معیشت، کم‌کم از خانه‌های عشایری فاصله گرفته‌اند.

در گارجگانِ خوسف، هنوز می‌توان نشانه‌هایی از این زندگی را دید؛ روستایی که خانه‌های دستکندش در دل تپه‌ها شکل گرفته و زندگی مردمش سال‌ها با دامداری، کشاورزی و داشته‌های طبیعی منطقه گره خورده است. اینجا، میان خانه‌هایی که هر کدام بخشی از گذشته را در خود حفظ کرده‌اند، زنان عشایری هنوز حافظ بخشی از مهارت‌هایی هستند که اگر به نسل بعد منتقل نشوند، شاید چیزی جز خاطره‌ای دور از آنها باقی نماند.

در میان همین زنان عشایری، مریم حسنی سال‌هاست با هنرهای بومی منطقه زندگی می‌کند؛ دختری عشایری که علاقه‌اش به بافت و صنایع‌دستی، او را به مسیری برد که در ابتدا شاید خودش هم نمی‌دانست قرار است به کجا برسد.

قصه مریم، قصه یک انتخاب است؛ انتخاب دختری که تصمیم گرفت به جای عبور از میراثی که از نسل‌های قبل به او رسیده، در آن بماند، آن را یاد بگیرد و راهی برای ادامه‌اش پیدا کند. برای شنیدن این قصه، باید به سال‌هایی برگردیم که مریم هنوز کودک بود؛ سال‌هایی که صدای تق‌تق دار پارچه‌بافی برایش صدایی آرامش‌بخش بود و هر بار شنیدنش، علاقه‌اش را به این هنر بیشتر می‌کرد. همه‌چیز از همین علاقه شروع شد.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

از علاقه‌ای که جدی شد

علاقه مریم به پارچه‌بافی سال‌ها پیش از حضور در کلاس‌های آموزشی شکل گرفته بود؛ وقتی از مدرسه به خانه برمی‌گشت، گاهی کنار دست زنان سالخورده همسایه می‌نشست و ساعت‌ها حرکت دست‌ها و پاهایشان را هنگام بافت تماشا می‌کرد. حتی در چله‌کشی دارها نیز به آنها کمک می‌کرد و در ذهنش رویای روزی را داشت که خودش پشت دار بنشیند و ببافد.

سال ۱۳۹۲ اما نقطه آغاز جدی این علاقه بود. دوره آموزش پارچه‌بافی در میراث فرهنگی شهرستان خوسف برگزار شد و مریم در آن شرکت کرد. آموزش که تمام شد، علاقه‌ای که سال‌ها در ذهنش شکل گرفته بود، فرصت پیدا کرد به کار تبدیل شود؛ نخستین دار را در خانه برپا کرد و بافتن را آغاز کرد.

در این مسیر، یکی از پیشکسوتان پارچه‌بافی شهرستان، مرحومه خانم طحان، نقش مهمی در زندگی هنری مریم داشت. او از خانم طحان به عنوان یکی از مشوقان اصلی‌اش یاد می‌کند؛ کسی که فقط فن بافتن را به او یاد نداد، بلکه مدام تشویقش کرد که ادامه بدهد و این هنر را رها نکند.

او پس از یادگیری بافت ساده، بسیاری از نقش‌ها و بافت‌های سنتی را با تماشای دست پیشکسوتان آموخت و هر بار که نقشی را یاد می‌گرفت، سراغ نقش دیگری می‌رفت. علاقه‌اش به یادگیری باعث شد به همان آموزش اولیه بسنده نکند و به‌تدریج بافت‌های مختلف و شیوه‌های سنتی نقش‌زدن را نیز یاد بگیرد.

خانواده هم پشت مریم بودند. نخستین دار که برپا شد، کار بافتن آغاز شد و نخستین حوله‌ها یکی‌یکی از تار و پود بیرون آمدند. مریم برای هر حوله سراغ ترکیب رنگ متفاوتی می‌رفت و همین تنوع، محصولاتش را برای مشتری‌ها جذاب می‌کرد. اولین فروش‌ها برایش فقط درآمد نبود؛ نشانه‌ای بود که می‌گفت شاید بتواند از همین علاقه، آینده‌ای برای خودش بسازد.

سرمایه اولیه مریم برای شروع این مسیر تنها ۲ میلیون تومان بود؛ تسهیلاتی که با آن نخستین قدم‌های کارش را برداشت و بعدها همین سرمایه کوچک، به کسب‌وکاری برای خودش و شماری از زنان روستا تبدیل شد.

پولی که از فروش نخستین حوله‌ها به دست آورد، دوباره صرف خرید نخ و مواد اولیه شد. این چرخه برای مریم ادامه پیدا کرد؛ تولید، فروش و دوباره سرمایه‌گذاری روی کار.

او دیپلم مدیریت خانواده دارد و می‌گوید: از همان ابتدا خودش را در کاری که قرار باشد کسی همیشه بالای سرش باشد و برایش تعیین تکلیف کند، نمی‌دید. می‌خواست کاری داشته باشد که اختیارش دست خودش باشد؛ کاری که هم بتواند در آن خلاقیتش را به کار بگیرد و هم اگر روزی مهارتی پیدا کرد، آن را به دیگران منتقل کند.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

هنری که داشت فراموش می‌شد

مریم هنوز در ابتدای مسیر بود که با هنری قدیمی‌تر از پارچه‌بافی روبه‌رو شد؛ هنری که دیگر کمتر کسی سراغش می‌رفت. «مله‌بافی» سال‌ها بود در خوسف کم‌رنگ شده بود و آنچه از آن باقی مانده بود، بیشتر در خاطرات زنان و مردان سالخورده منطقه پیدا می‌شد.

وقتی مریم درباره این هنر پرس‌وجو کرد، تقریبا همه یک جواب داشتند؛ کار سختی است و سال‌هاست انجام نمی‌شود. اما همین پاسخ‌ها بیشتر ترغیبش کرد که آن را یاد بگیرد. نمی‌خواست فقط درباره مله‌بافی بداند؛ می‌خواست خودش بتواند انجامش دهد.

برای همین سراغ پیشکسوت‌ها رفت. هرکس چیزی از گذشته به خاطر داشت، یک نفر درباره حلاجی پنبه گفت، دیگری از ابزارهای قدیمی یادش بود و یکی دیگر شیوه آماده کردن پنبه را به خاطر داشت و هر کدام بخشی از پازل را در اختیارش گذاشتند.

حتی حلاجی قدیمی خانه خودشان هم به کمکش آمد؛ وسیله‌ای که سال‌ها قبل در خانه داشتند، اما چون دیگر استفاده‌ای برایش نبود، مریم آن را کنار گذاشته و دور انداخته بود. حالا برای احیای مله‌بافی، همان وسیله‌ای که زمانی بی‌استفاده به نظر می‌رسید، دوباره برایش اهمیت پیدا کرده بود. شروع کرد به جست‌وجو در خانه‌ها و انبارهای قدیمی تا بالاخره نمونه‌ای از حلاجی را پیدا کرد.

در خوسف، گونه‌ای بومی از پنبه وجود دارد که به دلیل رنگ قهوه‌ای‌اش «مَله» نام گرفته است. پنبه‌ای که زمانی در زندگی مردم منطقه کاربردهای مختلفی داشت؛ از بافت جانماز و سجاده گرفته تا پرده مسجد و سفره. اما سختی آماده‌سازی آن باعث شده بود به مرور از چرخه زندگی مردم خارج شود.

پنبه مله پس از برداشت باید از غوزه جدا می‌شد، بعد حلاجی می‌شد تا ناخالصی‌هایش گرفته شود. مرحله بعد پنبه‌زنی بود؛ کاری که با دو چوب و بالشی چرمی انجام می‌شد تا پنبه کاملا باز و یکدست شود. تازه بعد از همه این مراحل بود که پنبه آماده نخ‌ریسی می‌شد.

این فرآیند طولانی و طاقت‌فرسا، یکی از دلایلی بود که مله‌بافی و نخ‌ریسی با پنبه مله را به مرور از زندگی مردم دور کرد. اما مریم تصمیم گرفته بود دوباره همین مسیر سخت را طی کند.

نخ‌ریسی را از مرحومه طحان یاد گرفت؛ همان پیشکسوتی که چند سال قبل مشوقش برای ادامه پارچه‌بافی شده بود. مریم از نخستین افرادی بود که در شهرستان خوسف دوباره نخ‌ریسی با پنبه مله را دنبال کرد و پس از یادگیری، آموزش آن را به دیگر زنان نیز آغاز کرد.

اولین محصولاتی که با پنبه مله بافته شدند، جانماز بودند؛ محصولی که برای مردم منطقه فقط یک دست‌بافته معمولی نیست. جانماز مله در فرهنگ محلی جایگاه خاصی دارد و بسیاری آن را به عنوان هدیه‌ای خوش یُمن و ماندگار برای نزدیکان یا بخشی از جهیزیه دختران کنار می‌گذارند.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

اما مریم خیلی زود فهمید اگر قرار است این هنر دوباره زنده شود، نباید محصولاتش فقط به همان شکل‌های قدیمی محدود بماند. پنبه مله باید بتواند با زندگی امروز هم ارتباط برقرار کند.

به همین دلیل، پارچه مله را به محصولاتی مانند کوسن، رانر( یک جور رومیزی مستطیلی‌شکل)، شال مبل، پارچه لباس، تل سر و دیگر وسایل تبدیل کرد؛ هر چیزی که مشتری بخواهد و این پنبه بومی بتواند در قالب آن دوباره زندگی کند.

حتی در نمایشگاه‌ها، خیلی‌ها وقتی پارچه‌های قهوه‌ای‌رنگ مله را می‌دیدند، تصور می‌کردند پشم شتر است. مریم برای اینکه مردم با این پنبه آشنا شوند، گاهی بوته پنبه را هم همراه محصولاتش به نمایشگاه می‌برد تا نشان دهد این نخ و پارچه از کجا آمده است.

پنبه‌ای که زمانی گوشه‌ای از زندگی مردم خوسف بود و بعد تقریبا فراموش شد، حالا دوباره راهش را به بازار پیدا کرده بود؛ اما این بار نه فقط به عنوان یادگاری از گذشته، بلکه به عنوان محصولی که می‌توانست برای زنان امروز درآمد ایجاد کند.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

مریم دیگر تنها نبود

مریم وقتی خودش یاد گرفت، نخواست این هنر دوباره در یک خانه و در دستان یک نفر باقی بماند. همان چیزی که از زنان پیشکسوت یاد گرفته بود، حالا نوبت خودش بود که به زنان دیگری منتقل کند. دوره‌های آموزشی را در روستاها برگزار کرد؛ زنانی که بسیاری از آنها خانه‌دار بودند یا در کنار خانه‌داری، دامداری و کشاورزی هم انجام می‌دادند.

برای این زنان، پارچه‌بافی قرار نبود جای زندگی قبلی‌شان را بگیرد. قرار بود در کنار همان زندگی، راهی برای درآمدی هرچند کوچک باز کند؛ درآمدی که خودشان برای به‌دست آوردنش تلاش کرده باشند و اختیار خرج کردنش هم دست خودشان باشد.

مریم می‌گوید: همین موضوع برایش اهمیت زیادی دارد. زنانی که شاید امکان ادامه تحصیل نداشتند یا نمی‌توانستند شغلی بیرون از خانه پیدا کنند، حالا می‌توانستند در خانه یا کنار کارهای روزمره‌شان پارچه ببافند و بخشی از هزینه‌های زندگی را تأمین کنند.

کم‌کم تعدادشان بیشتر شد. زنانی که هرکدام با یک دار، مقداری نخ و مهارتی که یاد گرفته بودند، وارد این مسیر شدند. مریم وقتی مشتری‌ها بیشتر شدند، فهمید یک نفر به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی سفارش‌ها باشد.

بخش عمده فروش محصولات او نیز از طریق فضای مجازی انجام می‌شود و به گفته وی، ۹۰ درصد فروش از این طریق صورت می‌گیرد. همین شیوه باعث شده محصولات مله و دست‌بافته‌های زنان گارجگان از محدوده روستا فراتر برود و به مشتریان بیشتری برسد.

حتی برخی محصولات پنبه مله به خارج از کشور نیز راه پیدا کرده‌اند و به گفته خانم حسنی، نمونه‌هایی از این محصولات به صورت شخصی و چمدانی به کشورهایی از جمله ایتالیا رسیده است.

برای همین، به جای اینکه مشتری را دست خالی برگرداند، از زنان دیگری خواست در بافت محصولات همراهش شوند. هر زنی که وارد این کار می‌شد، وقتی می‌دید محصولش بدون واسطه عرضه می‌شود و سهم خودش را از فروش دریافت می‌کند، گاهی زن دیگری را هم با خود می‌آورد.

به این ترتیب، کاری که روزی با یک دار در خانه مریم آغاز شده بود، آرام‌آرام به جمعی از زنان رسید که امروز ۲۰ نفر از آنها در حوزه پارچه‌بافی و مله‌بافی با او همکاری می‌کنند. مریم هم تلاش کرد آنها را کنار هم نگه دارد. این گروه برای مریم فقط یک مجموعه کاری نیست؛ بخشی از مسیری است که از همان روزهای اول برای خودش تعریف کرده بود.

گاهی نتیجه این کار را نه در میزان فروش، که در اتفاقی می‌دید که برای یکی از زنان گروه افتاده بود. یکی از آنها به مریم گفته بود با پولی که از پارچه‌بافی به دست آورده، توانسته برای زیارت کربلا ثبت‌نام کند. زن دیگری از درآمد همین کار برای تهیه جهیزیه دخترش استفاده کرده بود.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

اینها برای مریم شاید از هر فروش و نمایشگاهی مهم‌تر بود. اینکه زنی بتواند با دسترنج خودش برای یک آرزو پول کنار بگذارد، برای سفر زیارتی هزینه کند یا در خرید جهیزیه دخترش سهم داشته باشد، برای او معنای دیگری از موفقیت داشت.

اما مسیر همیشه هموار نبود. بازار گاهی کساد می‌شد و محصولات فروش نمی‌رفت. مریم به جای اینکه کار را متوقف کند، محصولات را نگه می‌داشت تا در زمان مناسب، به‌خصوص بازارچه‌های نوروزی، عرضه کند. نمایشگاه‌ها برایش فرصتی بودند تا هم محصولات زنان را معرفی کند و هم مشتری تازه پیدا کند.

البته خودش از هزینه‌های سنگین نمایشگاه‌ها گلایه دارد. به گفته وی، زنی که از یک روستای دور برای حضور در نمایشگاهی در تهران یا شهرهای بزرگ می‌رود، باید هزینه رفت‌وآمد، اقامت، خوراک و غرفه را بپردازد؛ هزینه‌ای که گاهی بخش زیادی از درآمد حاصل از فروش را از بین می‌برد.

مریم معتقد است نمایشگاه صنایع‌دستی باید فرصتی برای معرفی و فروش تولیدات زنان باشد، نه اینکه تمام درآمد چند ماه کار آنها صرف هزینه حضور در نمایشگاه شود. برای همین انتظار دارد حمایت از زنان عشایر فقط در حد برگزاری نمایشگاه و تعریف و تمجید از محصولاتشان باقی نماند.

با وجود همه این دشواری‌ها، مریم هیچ‌وقت تصمیم نگرفت کارش را کنار بگذارد. می‌گوید: هر زمان از مشکلات خسته می‌شود، دوباره به سراغ نخ و پنبه می‌رود. کار با چرخ نخ‌ریسی برایش فقط شغل نیست؛ آرامشی است که بعد از ساعت‌ها کار و درگیری با مشکلات، دوباره او را به خودش برمی‌گرداند.

مریم در این سال‌ها از یک دار کوچک پارچه‌بافی به یک فروشگاه صنایع‌دستی رسیده و در کنار آن، مدیریت صندوق خرد روستایی و عشایری گارجگانی را نیز برعهده دارد.

تار و پود موفقیت؛ احیای مله‌بافی توسط دختری عشایری در گارجگان

سال‌ها تلاش، سرانجام روزی رنگ دیگری گرفت. در سال ۱۴۰۴، وقتی نام مریم به عنوان «زن نمونه عشایر» در سطح کشور مطرح شد، احساس کرد بخشی از خستگیِ سالیان دراز، از تنش بیرون رفته و جای خود را به آرامش داده است. او این عنوان را نه یک جایزه، بلکه نتیجه تمام سال‌هایی می‌داند که شبانه‌روز برای جامعه محلی جنگیده؛ سال‌هایی که بارها با دیوار «نمی‌شود» و «نمی‌توانی» روبه‌رو شده بود، اما هرگز دست از کار نکشید.

وقتی از آینده می‌پرسیم، مریم دوباره از زنان روستا و هنری می‌گوید که نمی‌خواهد به خاطره‌ای از گذشته تبدیل شود. هدفش این است که زنان بیشتری پارچه‌بافی، مله‌بافی و نخ‌ریسی با پنبه مله را یاد بگیرند و این مهارت‌ها همچنان در گارجگان زنده بماند.

برای مریم، موفقیت فقط در فروش بیشتر یا رسیدن محصولات به شهرها و کشورهای دیگر خلاصه نمی‌شود؛ موفقیت آنجاست که زنی با دسترنج خودش برای یک آرزو پول کنار بگذارد، بخشی از جهیزیه دخترش را فراهم کند یا هزینه سفری را که همیشه آرزویش را داشته، به دست آورد.

حالا در گارجگان، تار و پود فقط به هم بافته نمی‌شوند؛ بخشی از زندگی زنان روستا نیز در همین تار و پود شکل گرفته است؛ هنری که از دست مادران و مادربزرگ‌ها به نسل امروز رسیده و مریم می‌خواهد آن را به دست‌های بیشتری بسپارد تا قصه‌اش همین‌جا تمام نشود.

گزارش خبری

کلمات کلیدی :

خبرنگار : زهرا مهرور

نظرات

کلیه حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به سازمان امور عشایر ایران می باشد. طراحی و پشتیبانی توسط فرتاک اندیش آسیا